داستان کوتاه و مطالب آموزنده

گلچینی از بهترین و جدیدترین داستان های کوتاه و مطالب آموزنده
4 comments

داستان کوتاه دوستی

داستان کوتاه دوستی

داستان کوتاه دوستی

دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكند.»

4 Comments

  1. فاطمه |

    چرا از کتاب فارسی ما تقلید کردی؟ مثلا من می خواستم یه داستانی باشه که تو کتابمون نباشه ها!!!

    پاسخ دادن

Leave A Comment