داستان کوتاه نگاه مثبت

31 May 2013
داستان کوتاه نگاه مثبت

داستان کوتاه نگاه مثبت

نقل قولی از یکی از اساتید دانشگاه:

“چندين سال قبل براي تحصيل در دانشگاه سانتا کلارا کاليفرنيا، وارد ايالات متحده شده بودم،
سه چهار ماه از شروع سال تحصيلي گذشته بود كه يك كار گروهي براي دانشجويان تعيين شد كه در گروه هاي پنج شش نفري با برنامه زماني مشخصي بايد انجام ميشد.
دقيقا يادمه از دختر آمريكايي كه درست توي نيمكت بغليم مينشست و اسمش كاترينا بود پرسيدم كه براي اين كار گروهي تصميمش چيه؟
گفت اول بايد برنامه زماني رو ببينه، ظاهرا برنامه دست يكي از دانشجوها به اسم فيليپ بود.
پرسيدم فيليپ رو ميشناسي؟

(ادامه داستان…)

لطفا…چند دقیقه…

27 May 2013

لطفا...چند دقیقه...

لطفا…چند دقیقه…

دعا لاستيک يدک نيست که هرگاه مشکل داشتي از ان استفاده کني بلکه فرمان است که تو را به راه درست هدايت مي کند.

مي دوني چرا شيشيه جلوي ماشين اونقدر بزرگه ولي آينه عقب اونقدر کوچيکه؟! چون گذشته به اندازه آينده اهميت نداره. بنابراين هميشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

دوستي مثل يک کتابه. چند ثانيه طول مي کشه که آتيش بگيره ولي سالها طول مي کشه تا نوشته بشه. (ادامه داستان…)

قصه گذشت

24 May 2013
امید عباسی

امید عباسی

در اين هياهوي انتخاباتي، خبر فداکاري آتش نشان سرافراز آقاي اميد عباسي که جانش را فدا کرد تا دختر بچه 9 ساله اي را از کام آتش نجات دهد، گم شد. خانواده  محترم او(اميد عباسي) يک گام جلوتر نهادند و با توجه به مرگ مغزي آن عزيز، اعضاي وي را اهدا کردند و موجب نجات چند تن ديگر شدند. اميد عباسي در پي بروز آتش سوزي يکي از واحدهاي مسکوني طبقه دهم يک ساختمان 10 طبقه واقع در غرب بزرگراه همت، در جريان عمليات امداد و نجات تصميم مي گيرد که ماسک تنفسي خود را در اختيار دختر سانحه ديده قرار دهد و خود براثر دود آتش دچار مرگ مغزي شود. رخ نمايي اين ذخيره هاي اخلاقي، بر وجدان هاي ما شلاق مي زند، که نگوييم اخلاق مرده است. عباسي بزرگ به ما مي گويد، اخلاق چيزي جز رفتار من و تو نيست. اگر ما اخلاقي عمل کنيم، بازتاب آن را در وجدان هاي بيدار جامعه خواهيم يافت. از آن زمان که اين خبر را شنيدم، بي قرارم. با خود مي انديشم، آن زماني که اين مرد بزرگ با آگاهي چنين تصميمي  را گرفت، چه تصويري از زندگي، خانواده و اجتماع داشت که حاضر به چنين از خودگذشتگي شد. او که فقط 35 بهار از عمرش مي گذشت آموزش حرفه اي ديده بود و مي دانست که عاقبت اين اقدام او مرگ مغزي است. چگونه او تنگناهاي خانوادگي خود را بهانه قرار نداد که از زير بار مسئوليت نجات جان شهروندان که متقبل آن شده است، شانه خالي کند. به يقين، اگر او چنين فداکاري عظيمي را نمي  کرد، هيچ کس نمي توانست او را سرزنش کند. چون تمام جهد خود را کرده و نا موفق مانده بود. اين چه نيرويي بود که او را به اين فداکاري آگاهانه سوق داد. رفتار اين آتش نشان نه تنها قابل تحسين است، که جاي واکاوي روان شناسانه و اجتماعي دارد. چرا بداخلاقي هاي اجتماعي مانع چنين تصميم بزرگي از سوي او نشد. او همانند همه  ما، حتماً هر روز هزاران صحنه تلخ را ديده و تجربه کرده است. ليکن با اين وجود، هيچ کدام مانع عمل اخلاقي او نشدند. من فقط خواستم با نوشتن اين يادداشت در برابر اين مرد فداکار سر تعظيم فرود آورم و او را بستايم و خود را متعهد کنم، که تا مي توانم از جاده اخلاق دور نشوم. هم چنين، به عنوان يک شهروند مي خواهم به تمام آتش نشانان فداکار اين مرز وبوم که خطر مي کنند و با اين گونه اقدامات شجاعانه به جامعه اميد و دلگرمي مي دهند هم تسليت بگويم، هم تشکر کنم و هم بگويم که من به عنوان يک ايراني به شما مي بالم. من از کردار همکار فداکار شما آموختم که اخلاق هرگز نمي ميرد، چون مرداني مانند شما به آن تعهد عملي دارند. شما با کردارتان به همه ما آموختيد که در هيچ شرايطي نبايد اخلاق را کنار بگذاريم و هيچ بهانه اي پذيرفته نيست. واقعيت اين است که جامعه  ايران در اين روزهاي پيش رو، بيش از هر زمان به مراقبت اخلاقي در حوزه  عمومي و خصوصي نياز دارد.

منبع: خبرآنلاين- عباس آخوندي

مردهای غمگین

15 May 2013
مردهای غمگین

مردهای غمگین

بر گرفته از سایت “به من بگو الهام” ، آدرس سایت در انتهای متن

——

یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر
می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع
نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «… مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی
ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان
می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین
مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان
مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند…
یکی از همین مرد های همیشه خسته. از
همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید
حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل… همه از مرد ها همه
توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی…
و خدا نکند یکی از اینها نباشند…
ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از
مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما
که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان
ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد
هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد.

(ادامه داستان…)

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...
Next Page »